

جوک و اس ام اس
طنز
عکس و کاریکاتور
ماجراهای ملا
کاریکلماتور
درباره ی آقایون
درباره ی خانوم ها
شعر طنز
داستان
متفرقه
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
پيغام مدير :
اين وبلاگ آماده تبادل لينك و لوگو با كليه سايتها و وبلاگ هاست.
برای تبادل لینک و لوگو باید ابتدا لوگوی ما رو در وبلاگ خود قرار دهید
و یا ما را بانام
(طنز-جوک- اس ام اس و...)
لینک کرده وسپس در نظرات به ما اعلام کنید.
استفاده از مطالب وبلاگ کاملا آزاد است هر چند ذکر منبع نشانه ی فرهنگ شماست!!؟
شما مي توانيد جديدترين اس ام اس هاي خود رابه شماره ي 09356735986 ارسال كنيد تا با نام خودتان در وبلاگ قرار گيرد.
برای سفارش تبلیغ با ایمیل مدیر تماس بگیرید ویادر قسمت نظرات اعلام کنید.هزینه اگهی ماهیانه فقط1000تومان میباشد.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . براي دادن نظر بين دو پرانتز قسمت نظرات كليك كنيد. براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.
![]()
![]()
![]()
![]()
از امروز بخش داستان هم به وبلاگ اضافه ميشه با نظرات مفيدتون
در هرچه بهتر شدن مطالب كمك كنيد.
من کور هستم لطفا کمک کنید!؟!
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته
و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود
روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت.
فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت
و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او رابرداشت آن را
برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت
و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت،
و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او
همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن
چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود،
من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به
راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است
ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!
طراحی وب سایت شما با کمترین هزینه و بهترین کیفیت
![]()
![]()
![]()
![]()
ماجراهای ملا
اگر یک نفر نیمه شب چت کند
درد سرهای یک خانم روسی که زبان انگلیسی نمیدانست!
اس ام اس عاشقانه
کاریکلماتور
اس ام اس
روشهای شکار شوهر توسط دخترها!
اسکناس مچاله !
پیامک عید فطر
از تعطیلات تابستانی شدیداً لذت ببرید!!
خساست
خروس هاي عجيب
آی دانشمند!
هیزم شکن
اس ام اس
۩۩ ويژگي پسرهاي ايراني ۩۩
اس ام اس سركاري
اس ام اس مخصوص روز مادر
وای وای وای کاندیدای من کوش؟!
انتقادپذیری را توصیف كنید!!!