

جوک و اس ام اس
طنز
عکس و کاریکاتور
ماجراهای ملا
کاریکلماتور
درباره ی آقایون
درباره ی خانوم ها
شعر طنز
داستان
متفرقه
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
پيغام مدير :
اين وبلاگ آماده تبادل لينك و لوگو با كليه سايتها و وبلاگ هاست.
برای تبادل لینک و لوگو باید ابتدا لوگوی ما رو در وبلاگ خود قرار دهید
و یا ما را بانام
(طنز-جوک- اس ام اس و...)
لینک کرده وسپس در نظرات به ما اعلام کنید.
استفاده از مطالب وبلاگ کاملا آزاد است هر چند ذکر منبع نشانه ی فرهنگ شماست!!؟
شما مي توانيد جديدترين اس ام اس هاي خود رابه شماره ي 09356735986 ارسال كنيد تا با نام خودتان در وبلاگ قرار گيرد.
برای سفارش تبلیغ با ایمیل مدیر تماس بگیرید ویادر قسمت نظرات اعلام کنید.هزینه اگهی ماهیانه فقط1000تومان میباشد.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . براي دادن نظر بين دو پرانتز قسمت نظرات كليك كنيد. براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
درد سرهای یک خانم روسی که زبان انگلیسی نمیدانست!
یك خانم روسی و یك آقای آمریکایی با هم ازدواج كردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز كردند .طفلكی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.
یك روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
روز سوم خانم ، طفلك می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............
..
برای خواندن ادامه داستان به پایین صفحه بروید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی منحرفید!
حواستون كجاست ؟
شوهرش انگلیسی صحبت می كرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
از تعطیلات تابستانی شدیداً لذت ببرید!!
تعطیلات اصولاً چیز خیلی خوبی است. مثل خیلی چیزهای خوب دیگر که خوب نیست با گفتن آنها وقت ارزشمند شما را الکی بگیرم هدر بدهم. کشور ما بحمدالله از جمله کشورهایی است که در زمینه تعطیلات کمبود ندارد. سوای روزهای تعطیل پراکنده ای که در طول سال داریم و گاهی روز وسطش را هم به عنوان «بین التعطیلین» تعطیل می کنیم و حالش را می بریم؛ سه ماه تعطیلی تابستان را هم برای دانش آموزان و دانشجویان و معلمان عزیزمان در نظر گرفتیم که در این خصوص احساس کمبود نکنند. می گویند از دانش آموز شوخ طبعی پرسیدند به چه دلیل وارد مدرسه شدی؟ گفت: به سه دلیل: تیر،مرداد،شهریور!
توضیح خبری: شنیده ایم که دانش آموز فوق الذکر پس از ترک تحصیل از وسط راه ، وارد کار آزاد شد و هم اکنون با داشتن یک حجرۀ کوچک در بازار، بیا برو ببین چه دم و دستگاهی برای خودش و خانواده اش به راه انداخته!....تعطیلات تابستان هم معمولاً چون سفر را برای سلامتی مزاج مفید می دانند، سری به ویلای خود در شمال می زنند که درد مردم آنجا را هم از نزدیک لمس کنند.
تعطیلات، همین طور بیخودی و کشکی اختراع نشده.هرکس این را بگوید، بالکل تعطیل است. اگر قرار باشد که یکسره کار بکنیم و به فکر تفریح و استراحت وجود مبارک خود نباشیم؛ عنقریب از پا ــ وبلکه از کت و کول ــ می افتیم. این است که سوای حقیر،سازمان جهانی گردشگری و ایضاً بسیاری از بزرگان و اندیشمندان علوم جامعه شناسی و سلامت سازی در سطح بین الملل بر این اعتقادند که سه عنصر لذت و رشد و تجدید روحیه، از اصلی ترین ویژگی های شاخصی است که تعطیلات باید برای افراد تعطیل شده به ارمغان بیاورد. فقط باید یاد بگیریم که چگونه از تعطیلات خود کمال حسن استفادۀ بهینه را به عمل آوریم که فلسفه اش از بیخ زیر سؤال نرود.
راههای لذت بردن بیشتر: در راستای لذت بردن بیشتر و عمیق تر از تعطیلات تابستانی(معروف به اوقات فراغت)، چند فقره راهکار را که کارشناسان و نخبگان آشنا با بنده، ساعت ها روی آن کار کرده اند، بدون هیچ بخل و تکبری در اختیار علاقه مندان قرار می دهیم:
1ــ دراز بکشید: نفس عمیق بکشید و بلافاصله دراز بکشید. احساس کنید که کاملاً تعطیل هستید. باور این مطلب خیلی به شما کمک می کند تا از اعماق وجود و بلکه بیشتر، از تعطیلات لذت ببرید. معطل نکنید، امتحان کنید.
2ــ فکر نکنید: فکر زیاد آفت آدمیزاد است. حتی شما!...هر چیزی به اندازه اش خوب است. سلول های خاکستری خود را تعطیل کنید و نگهدارید برای روز مبادا که مثلاً کسی از شما بپرسد: فکر می کنی آخرش چی بشه؟.....
3ــ نفس نکشید: احساس کنید زیر آب هستید یا دارید زیرآبی می روید. برای چند دقیقه نفس خود را در سینه ــ و نه در جایی دیگرــ حبس موقت کنید. حالا یواش از طریق دهان آزادش کنید. می بینید چقدر آزادی می چسبد؟....در تعطیلات، آزادی آدم بیشتر است.
4ــ سفر بروید: کره ماه پیشکش؛ اگر می توانید به یک شهری، روستایی، بخشی،دهی، جایی مسافرت کنید. حتماً که نباید رفت به کیش. ممکن است هزینه سفرتان شما را مات کند. پس از همین الآن از خود رفع کیش کنید. خانواده تان اگر صدای چهچه طبیعی و اورجینال قناری جات و بلابیل موجود در روستا را از نزدیک بشنوند؛ به هیچ کنسرت دیگری رضایت نمی دهند. حتی اگر در همان کیش باشد که از بی مصرفی، انداختندش وسط دریا.
5ــ تلویزیون ببینید: تلویزیون را مقابل خود یا خود را مقابل تلویزیون بگذارید و با در دست گرفتن کنترل آن، مرتب از این کانال به آن کانال بپرید و به این طریق برای خود تنوع درست کنید. بالاخره یک کانال که فیلم سینمایی یا سریالی چیزی برای سرگرمی دارد. کم آوردید، رادیو هم هست. صدایش را در نیاورید؛ گاهی ممکن است بعضی از برنامه های رادیو از تلویزیون هم جالب تر باشد. و حتی از ماهواره. به خصوص در مواقعی که می خواهید چشم بسته استراحت کنید و فقط گوشتان باز باشد. این بازگوشی با بازیگوشی معروف فرق می کند.
6ــ آدامس بجوید: جویدن آدامس یکبار مصرف و باد کردن و ترکاندن آن، احساس خوبی به انسان می دهد. احساسی سرشار از راحتی و ریلکسی و روانی روح مثل آب زلال رود. در همان حال، می توانید مطالعه هم بکنید. کتاب چیز بدی نیست. باعث باز شدن اندیشۀ شما و تعالی و تغییر نگاه شما به جویدن و باد کردن و ترکاندن آدامس و لذت بردن از تعطیلات تابستانی و زندگی و آزادی و دمکراسی و انتخابات و علت بالا بودن نرخ آدامس و امثال ذالک می شود.
![]()
![]()
![]()
![]()
:: خساست
کنس میرزا در باره خانواده خود با دوستش صحبت میکرد و میگفت : من بدون زن و بچه ام هیچ جا نمی روم ، حتی وقتی برای خوردن یک فنجان قهوه وارد کافه ای میشوم آنها هم با من هستند .
وقتی پیشخدمت قهوه را آورد ، بچه ام که خیلی شیرینی دوست دارد ، قندش را می خورد ، زنم قهوه را سر میکشد و منهم به نوشیدن یک لیوان آب سرد قناعت میکنم .
آقای خسیسی می خواست یک نسخه روزنامه صبح را بخرد که چشمش به تیتر خبر مربوط به تصادف قطار افتاد . پولی را که آماده کرده بود در جیب گذاشت و با خود گفت : خوشبختانه زن من هم سوار همین قطار بوده ، بهتر است که روزنامه عصر را بخرم تا لااقل صورت اسامی کشته شدگان را هم بخوانم
خانم گریه کنان به شوهرش گفت : تو اینهمه پول را برای چه می خواهی ؟ ...... فقط برای اینکه در بانک انبار کنی ؟ .. . . . . چرا یک پالتو برای من نمی خری ؟ اگه من سینه پهلو کنم و بمیرم که مخارج کفن و دفـنم برایت گران تر میشود !
شوهر جواب داد : درست است . ولی آخر ، این خرجی است که فقط یکبار گردنم را می گیرد .
نرم افزار برگزاری و تصحیح آزمون های چهارگزینه ای
![]()
![]()
![]()
![]()
:: هیزم شکن
هیزم شکن
یک روز وقتی یک هیزم شکن در حال شکستن درختها در بالای یک رودخانه بود تبرش از دستش به داخل رودخانه افتاد .آن مرد در حال گریه کردن بود که فرشته ای ظاهر شد و علت گریه اش را پرسید.
هیزم شکن جواب داد:تبرش در داخل آب افتاده و برای امرار معاش لازمش دارد.
فرشته در داخل رودخانه رفت و یک تبر طلایی با خودش آورد و پرسیداین تبر شماست؟
هیزم شکن جواب داد: نه.
فرشته دوباره تو آب رفت و با یک تبر نقره ای اومد و پرسید این تبر شماست ؟
هیزم شکن:نه
این دفعه فرشته با یک تبر آهنی بیرون اومد و پرسید این تبر شماست؟
هیزم شکن :بلی
فرشته از صداقت هیزم شکن خوشش اومد و هر سه تبر رو بهش داد و هیزم شکن با خوشحالی به منزلش رفت.
روزی از روزها هیزم شکن با زنش در کنار رودخانه قدم می زدند که زنش در رودخانه افتاد و هیزم شکن شروع کرد به گریه کردن .
فرشته اومد و پرسید : چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن:زنم در داخل رودخانه افتاده.
فرشته داخل آب رفت وبا" آنجلینا جولی" اومد و پرسید این زن شماست؟
هیزم شکن با صدای بلند گفت:بلی
فرشته عصبانی شد و گفت این حقیقت نیست.
هیزم شکن :اوه فرشتهء عزیزم منو ببخشید این یک سوءتفاهمه می دونی اگه من به جولی نه می گفتم شما مجددا می رفتید تو آب و ایندفعه با" کامرون دیاز" می اومدید و اگه ایندفعه هم نه می گفتم با زن خودم می اومدید که اگه بلی می گفتم هر سه زن رو بهم می دادید فرشته :من یک مرد فقیرم و نمی تونستم از هر سه زن مواظبت کنم برای همون به آنجلینا جولی" بله" گفتم.
نرم افزار برگزاری و تصحیح آزمون های چهارگزینه ای
![]()
![]()
![]()
![]()
موضوع انشا:
«انتقادپذیری را توصیف كنید»
خانم معلم یك ساعت در مورد انتقادپذیری صحبت كرد و سپس به مدل موهای اكبر، لباس های اصغر، طرز صحبت كردن حسن و همچنین به دماغ من گیر داد، و گفت این گیر دادن معنایش انتقاد است، و از ما خواست جنبه ی انتقادپذیری خود را بالا ببریم. اما نمی دانم چرا وقتی كامبیز از دست خط خانم معلم تعریف كرد و گفت دست خط اش مثل دكترها است خانم معلم گوشش را كشید و او را از كلاس درس اخراج كرد. در توجیه كارش هم گفت كه حرف كامبیز تعریف نبوده و انتقاد است. آنهم انتقاد از نوع مخرب و انتقاد مخرب بد است. خانم معلم برایمان توضیح داد كه انتقادهای خودش سازنده بوده است. البته من نفهمیدم انتقادهای خانم معلم كجای ما ها را می خواست بسازد؟!
از نكات مهمی كه من امروز در كلاس درس یاد گرفتم این بود كه تفاوت انتقاد سازنده و مخرب را فهمیدم. انتقاد سازنده به آن دسته از گیرهایی گفته می شود كه آدم بزرگ ها به آدم كوچولوها می دهند. در صورتی كه اگر همین گیرها را كوچولو ها به آدم بزرگ ها بدهندف معنایش انتقاد مخرب است! و شاید به همین خاطر است كه همواره در مهمانی ها به ما كوچیك ترها هی می گویند: «هیس!!» ، احتمالا آدم بزرگ ها می ترسند خدایی نكرده از زبانمان انتقاد مخرب بیرون بیاید!
این توضیحات را در سر سفره به مامانی می گویم و از او برای نوشتن انشا در مورد «انتقادپذیری» كمك می خواهم. مامانی می گوید: «این خانم معلم شما هم حالش خوش نیست، فكر می كند در مورد هر چیزی می توان انشا نوشت؟!، آخه این هم شد موضوع انشا؟!، همین فردا می آیم مدرسه تا باهاش گفتمان كنم و بهش بفهمونم چنین موضوع های انشایی برای بچه های كلاس دوم ابتدایی مناسب نیست!»
البته خانم معلم شما نگران نباشید. من به مامانم گفتم كه یك بار مامان اكبر به مدرسه آمد تا با شما گفتمان كند و به شما بفهماند كه «قسطنطنیه» و امثالهم كلمات مناسبی برای دیكته گفتند نیستند، و نتیجه ی گفتمان آن روزتان گرد و خاك، پلیس 110، مقداری موی كنده شده و ایضا تجدید شدن اكبر از درس دیكته، ورزش و هنر شد!
مامانی پس از شنیدن صحبت های من، در بشقابم برنج و خورشت ریخت و جلویم گذاشت و گفت: «این خانم معلم شما اصلا روحیه ی انتقادپذیری ندارد.» یك قاشق از غذا خوردم. باز هم مامان غذا رو شور كرده بود. سریع دویدم به سمت یخچال و یك لیوان آب خوردم. مامان با صدای بلند گفت: «بچه! چند بار بگم؟ تا غذات رو تموم نكردی نباید از جلوی سفره پاشی.» من هم در جواب مامانی گفتم: «خب همیشه تقصیر غذاهای شماست، یا آنقدر شور است كه باید بروم آب بیاورم سر سفره، و یا آنقدر بی نمك است كه باید بروم نمك بیاورم!»
پس از گفتن این جملات احساس دردی در سرم كردم. یك عدد دمپایی هم كنارم افتاده بود. این روزها آنقدر قدرت مامانی در پرتاب دمپایی بالا رفته است كه اصلا با چشم غیرمسلح نمی توان دمپایی را در حالی كه مسیر رسیدن به كله ی را طی می كند دید و مهارتش آنقدر بالا رفته است كه حتی بابایی هم نمی تواند برای عدم اصابت دمپایی با سرش جاخالی بدهد. باز خدا را شكر كه بابایی چند روز پیش برای مامانی از این دمپایی های ابری كادو گرفت. اگر از آن دمپایی پلاستیك فشرده ای ها بود كه الان سرم چند وجبی باد می كرد!
ما از این انشا نتیجه می گیریم كه قبل از انتقاد كردن از طرف مقابل بایستی به دور و بر او نگاه كنیم. اگر دم دستش ملاقه، در قندون و ایضا خود قندون، دمپایی از نوع پلاستیك فشرده، كفش پاشه دار و ... بود اصلا هیچی نگوییم، اما اگه مواردی همچون بالشت و دمپایی ابری بود، می شود با رعایت فاصله قانونی انتقاد كرد!
ارژنگ حاتمی
طراحی وب سایت شما با کمترین هزینه و بهترین کیفیت
به تازگی سایت رجانیوز خبرگزاری نزدیک به دولت مجموعه خاطرات مربوط به محمود احمدی نژاد را در 250 بند با نام (( فرزند ملت )) منتشر کرده است.با توجه به اهمیت تاریخی این خاطرات بر ان شدیم تا به غنای این مجموعهبیافزاییم اما با توجه به اینکه به اندازه برادران سخت کوش رجانیوز بی کار نیستیم قسمت دوم این خاطرات را که از افراد مختلف جمع اوری شده در ۱۱بند تقدیم می کنیم:
1- خاکی بودن دکتر: دکتر بسیار خاکی بود مخصوصا وقتی که شهردار بود واز مراسم کلنگ زنی بر می گشت. یک بار ایشان به مدت یک هفته ناپدیدشده بود و تمام کارهای شهرداری خوابیده بود. ما هر جایی که به فکرمانمی رسید دنبال دکتر گشتیم. عاقبت یکی از همکاران گفت اخرین باری کدکتر را دیدم قرار بود به مراسم کلنگ زنی برود. همگی به محل رفتیم و بایک ساختمان نیمه کاره رو به رو شدیم. اول فکر کردیم محل را اشتباه امده ایم اما صدای دکتر را شنیدیم که اواز می خواند و اجر بالا می انداخت. هیچوقت دکتر را اینقدر خاکی ندیده بودم
2- جلوگیری از حیف و میل بیت المال: یک بار زمانی که مطبوعات مطالبی رادر مورد گم شدن 350 میلیارد تومان در زمان شهرداری دکتر منتشر کردندبه ایشان گفتم نمی خواهید به این شبهات جواب دهید؟
برای خواندن باقی خاطرات به ادامه مطلب بروید.
![]()
![]()
![]()
اينترنت در صد سال بعد
به محض انجام سرقت ادبي (كپي كردن متن از يك سايت )، آژير دزدگير اينترنت به صدا درخواهد آمد.
بانك مسكن براي ساخت سايتهاي نو ساز، وام خواهد پرداخت.
در برخي كشورها، اينترنت مردانه-زنانه شده و از ورود نامحرم به برخي سايتها جلوگيري خواهد شد.
دريافت كليه قبوض و حتي قبض روح، از طريق اينترنت امكان پذير خواهد شد.
براي مقابله با جرائم اينترنتي، امكان رديابي افراد بازديد كننده هر سايت با استفاده از نمونه گيري مجازي خون و دي ان اي امكان پذير خواهد شد .
ميزان از حدقه درآمدگي چشم برخي بازديدكنندهها در هنگام تماشاي صفحات برخي سايتها قابل محاسبه خواهد شد.
اينترنت، كاربراني را كه علائق مشتركي دارند، به هم معرفي كرده و به زوجين براي برگزاري مجالس عروسي،50 گيگا بايت فضاي رايگان ارائه خواهد داد.
با همكاري پليس راه، امكان جريمه كاربراني كه سرعت اينترنت و دانلودشان بيش از حد مجاز باشد، فراهم خواهد شد.
در ورودي كافي نت ها جمله زير نصب خواهد شد: ورود كاربران معتاد (به اينترنت) ممنوع!!
ثبت دامنه و میزبانی وب ماهیانه 2490 تومان !
![]()
![]()
![]()
![]()
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود.
بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.
طراحی وب سایت شما با کمترین هزینه و بهترین کیفیت
برای خواندن باقی داستان به ادامه مطلب بروید.
![]()
![]()
![]()
![]()
مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری به او دادم.
5.سایر موارد 40 بوس.
نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.
نرم افزار برگزاری و تصحیح آزمون های چهارگزینه ای
![]()
![]()
![]()
![]()
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به
توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار
کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به
بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف
می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد
کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد.
قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن
آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده
کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می
کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین
زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰
برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن
های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست
دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس
دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس
آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا
شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر
ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان
لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت
او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون
چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار
شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس
باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این
داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید
حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد
دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

هفت بند انتقادي بر عملکردهاي روزمره يک جفت پدر و مادر
پدر گرامي! مباحثات به اصطلاح سياسي شما با عباس آقا ميوه فروش، ممکن بود به قيمت جاگذاشتن اينجانب بر روي يک گوني خيار گنديده تمام شود! به نظر بنده؛ شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه برنامه هاي مبتذلي چون «باغ خاله شادونه» و «اخباربيست و سي»، اصولا نبايد ادعاي شعور سياسي داشته باشيد!
بعد از اين حادثه به اين نتيجه رسيدم که سيب زميني بودن مامان گلم در زمينه سياست، بزرگترين شانس زندگي غير سياسي من بوده است!
مادر عزيز! سپردن شخص شخيص اينجانب، به دختر همسايه طبقه پايين، نقض آشکار کنوانسيون منع آزار کودکان بوده و قابل پيگيري در مجامع ذي صلاح مي باشد!
نظر به اينکه؛ اين وحشي بياباني در غياب شما و در اوج غليان علاقه و محبت، اقدام به امر شنيع گاز گرفتن لپهاي بي پناه بنده مي نمايد! تصور اينکه اين لپهاي صاب مرده، مثل لپهاي سگ نفهم کارتون تام و جري آويزان شود، اصلا جالب نيست! اصلا!!!!!!!!
پدر گرامي! اين حجم از زي زي بودن شما لکه ننگي بر بيست هزار سال تاريخ پر افتخار زندگي ذکور است! مقايسه ابهت و جنم پدر بزرگ با زن ذليلي شما، گاهي اين توهم کذا را در ذهن آدم ايجاد مي کند که؛ لابد نسل ما بايد کهنه بچه هم بشويد!
مادر عزيز! بنابر اصل پايستگي شصت پا، هيچ انگشت شصت پايي با خورده شدن تمام نمي شود! پس لطفا کاسه داغتر از آش نشويد و اينقدر با جيغ و داد و اخ و تخ، اذهان عمومي و خصوصي را مشوش نکنيد! خوردن انگشت پا يک مساله داخلي بوده و لزومي به رسانه اي شدن قضيه نيست!
پدر گرامي! کله صبح زمان مناسبي براي طرح بهانه «از صبح تا شب به خاطر يک لقمه نون سگ دو زدم!» نيست! بپر از سر کوچه يک قوطي شير خشک بگير! شير خانومتان عليرغم عدم اعمال سهميه بندي روي شير، کفاف امورات ما را نمي کند!
مادر عزيز! هنگامي که فوران آلام و مصائب عميق فلسفي و غير فلسفي روح لطيف بنده، در قالب گريه بروز مي کند، لفظ «وق نزن بچه!» تعبير چندان زيبايي براي اين دست احساست اهورايي نيست البته! لااقل از گريه هاي شما در هنگام مشاهده فيلمهاي بي مزه هندي معقولتر به نظر مي رسد!
پدر گرامي! در تمام مدتي که شما در کمال محبت، بنده را «سرپايي» مي گيريد، من شديدا به اين نکته فکر مي کنم که ؛ «بايد شاشيد وسط اين زندگي که آدم توي توالت هم نمي تونه تنها باشه!!
![]()
![]()
![]()
![]()
جذابیت های تهران
به تازگي اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد.
۱- تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد ، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد!!
2-تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند!!!
3-تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند!!
4-تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!!!!!
5-در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند!!!!
6-همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!!
7-تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است!!
8-مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند!!
9-رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود!!
10-ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود!!!!!
11-در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
برنامه روزانه ملتهای مختلف!
پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :
امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2ساعت خيابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!
![]()
![]()
![]()
![]()
سیر تاریخی مهریه!!
عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها
لازم به ذکر است که تمام موارد بالايي کاملا جنبه شوخی داشته است . با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان ...
![]()
![]()
![]()
![]()
توافتهای ایران و خارج
موضوع انشای این هفتهی ما مثل هفتههای قبل "علم بهتر است یا ثروت؟" بود ولی چون موضوع خیلی خنکی بود؛ من تصمیم گرفتم کمی راجب به "توافتهای ایران و خارج" و مسایل غیره انشا بنویسم.
پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم.
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. امادر ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود.
خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند که به ضعم بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند.
پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
من شنیدهام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدر خوب میشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور میشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش میشد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد. ولی سد افصوث و دریق که نمیشود.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی".
ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.
این بود انشای من.
صالح شخصی
![]()
![]()
![]()
![]()
جدول خاموشی های موقت مناطق 22 گانه شهر تهران !
منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود!!
منطقه 2-3
مانند بالا!
منطقه 4
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی!!
منطقه 5
روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)!!
منطقه 6
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید!!
منطقه 7
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد!!!
منطقه 8
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد!!!!!!!!!
منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود!!!!!!!!!
منطقه 10
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود!!!!
منطقه 11
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود)!!!
منطقه 12-13
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد!!!
منطقه 14-15-16
به علت ازدیاد اراذل برای از بین بردن پتوق ها شبها کلا برق لازم نیست!!!!!!!
منطقه 18-19-20
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق!!!
منطقه 21-22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
سنت ازدواج از گذشته تا کنون
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از خلقت آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد!!
![]()
![]()
![]()
![]()
چند راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه...
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتن!
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!!
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس پنج هزاري پرداخت کنيد!!
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين!
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين!
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين!
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين!
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! توي دستكش دوستتون بهتره!!
قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!
يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!!!
موقع عکس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!!
تو ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!!
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!!
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!!!
منبع: وبلاگ كوير يخ
![]()
![]()
:: عبرت
خانمی سگ خود را تعلیم میداد . شوهر که با تمسخر به او نگاه میکرد به زنش گفت : مطمئن باش که هرگز موفق نخواهی شد .
زن گفت : چطور ؟ خیال می کنی برای تو کم به خودم زحمت دادم تا بالاخره موفق شدم!!!!!!!!
خانمی خود را لوس کرد و گفت : اوه ! نگاه کن ببین این پشه ها چه جور پایم را زخم کرده اند !!
شوهر از روی بی حوصلگی گفت : اوه ! محض رضای خدا دیگر بس است .
این لوس بازی ها مال موقعی بود که هنوز ازدواج نکرده بودیم!!!!
بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم؟
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت افتد و پرواز کني!!
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست
تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد
تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود
نتيجه اخلاقي:
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني
![]()
![]()
![]()
![]()
حق داری متاثر باشی ، چون مادر زنت مرده است .
- تاثرم از مردنش نیست . از این است که دعا خوان می گفت : غصه نخور در آن دنیا باز هم به او خواهید رسید .
ماشینی در اتوبان با سرعتی اندک در حرکت بود که با پیرزنی تصادف نمود، ولی به خیر گذشته و خوشبختانه آسیبی به پیرزن نرسید . مردی که همراه پیرزن بود، بر سر راننده اتومبیل فریاد زده و می گفت : این چه طرز رانندگی است ؟ در جاده ای که سرعت مجاز یکصد و بیست کیلومتر در ساعت است ، شما با سرعت سی کیلومتر در ساعت حرکت می کنید ؟
راننده گفت : ببخشید آقا ، اول به من بگوئید شما کی هستید ؟ و چه نسبتی با این خانم دارید ؟ تا بعد جواب شما را بدهم .
مرد گفت : من کی هستم . . . . ؟ من داماد این خانم هستم ، ایشان مادر زن من می باشند !!!!
![]()
![]()
![]()
خصوصیات بچه مثبت
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرا تا کنون چنین بچه مثبتی دیده نشده است. ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين تنها در حالت اضطرار . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند و ساعت بند چرمي مي بندد وهمواره لباسش را بر روی شلوارش می گذارد .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ برای گرفتن فیلم حاجی سیدتو کشتن!!!!!
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش و گاهی همکلاسیش ، از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد!!!!!!!
به موسیقی علاقه ای ندارد گاهی استثناعا شجریان یا حاج محمود کریمی گوش میدهد!!
هنگام راه رفتن تنها به زمین نگاه میکند و به هیچ وجه سرش را بلند نمی کند!!
میبینم که کلی حال کردین با این مطلب پس نظر فراموش نشه!
![]()
![]()
![]()
![]()
:: طنز
اولی : رفیق تو چرا داوطلب سربازی شدی ؟
دومی : برای اینکه نه زن داشتم و نه بچه . تو چرا داوطلب شدی ؟
اولی : برای اینکه هم زن داشتم و هم بچه .
صغری : چه قدر این بچه ها خودشان را کثیف می کنند ! من امروز از صبح تا حالا سه بار صورت بچه ام را شسته ام ، باز هم کثیف است .
کبری : اینکه چیزی نیست ، من دیروز برای آ نکه پسرم را میان بچه های کوچه پیدا کنم ، ناچار شدم صورت هفت تای آنها را بشویم تا صورت پسر خودم را تشخیص بدهم !!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
:: حقیقت
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند
.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند
.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد
.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند
.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند
.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد
.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
![]()
![]()
![]()
![]()
این هم به مناسبت جشنواره فیلم فجر
نام فیلم: به جان مادرم هیچکس قاتل نیست
کارگردان: میرمازیار معترض
تهیه کننده: حاج فرمانده
مدیر فیلمبرداری: استاد فیلمبرداریان
جلوه های ویژه: ساشا ناتاشا، با تشکر از مدیریت استخر
بازیگران: حاج کاظم، حاج قاسم، جوادی، حمیدی، رسولی، همسران آنها و در نهایت رضا کیانیان در نقش مجسمه
خلاصه فیلم:
فیلم درباره کسانی است که شهید شدهاند تا ما زندگی کنیم. حاج کاظم مردی است که یادگار سالهای جنگ را با خود دارد. او به طرزی رقت بار مشغول کار و فعالیت روزانه است که ناگهان خوابی عجیب می بیند. او خواب می بیند که مشغول مطالعه داستانی درباره جنگ است. این داستان موجب دردسرهای بسیاری برای نویسنده اش شده بود، از جمله اینکه معلوم شد نویسنده این داستان کافر حربی، نامرد، بریده، صهیونیست، نان به نرخ روز خور، و دارای نیمه های پنهان عجیب می باشد. حاج کاظم ناگهان از خواب می پرد و احساس می کند دارد غرق می شود. در نتیجه به جستجوی گمشده اش می شتابد. او در حالی که گریه می کند به سمت گمشده اش حرکت می کند. در ادامه پدر گمشده اش نیز به او می پیوندد و با او دنبال گمشده اش می گردد. حاج کاظم و پدر گمشده اش در راه با دوستان سابق حاج کاظم روبرو می شوند که آنها هم هرکدام مشغول کار و فعالیت روزانه خود هستند. حاج کاظم هنچنان گریه می کند و به سراغ گمشده اش می گردد...
این ماجرا همینطور ادامه دارد. حاج کاظم گریه کرده دنبال گمشده اش می گردد و اطرافیان هم بعضی گریه کرده، به او در یافتن گمشده اش کمک می کنند و بعضی دلهای سیاهی دارند و گریه نمی کنند. حاج کاظم احساس می کند که مرحله به مرحله به گمشده اش نزدیکتر می شود. او همچنان گریه می کند و در مواقع لزوم عصبانی شده و بر سر کسانی که مشغول کار و فعالیت روزانه هستند داد می زند.
او به همراه بقیه نگران است که مبادا آخر جستجویش همانند آخر داستانی که می خوانده بشود ولی بر خدا توکل کرده به جستجو ادامه می دهد. حاج کاظم عاقبت پس از جستجوی فراوان عاقبت در یک مکان خاص گمشده اش را می یابد و به خاطرات گذشته دسترسی پیدا می کند و در پایان پس از گریه فراوان متوجه می شود که بر خلاف داستانی که خوانده در آن لحظه وظیفه داشته همان کار را انجام دهد و هیچ کار بدی نکرده است. فیلم درست در همین جا به پایان می رسد.
نقد و نظر:
اقتباس از آثار داستانی در سینما کار پسندیده ای است. علی الخصوص اقتباس از یک داستان کوتاه برای یک فیلم بلند. چرا که در این حالت خلاقیت نویسنده و کارگردان این مجال را می یابد که بروز و ظهور پیدا کند. فیلم بخدا هیچکس قاتل نیست در اقتباس از داستانی کوتاه با نامی در همین مایه ها موفق نشان می دهد. چه سازنده این فیلم نشان داده است که فیلسازی خلاق و نوجو است. او با بهره گیری از تجربیات نویسنده داستان که نزدیک بود به خاطر نگارش این داستان کوتاه به خاک سیاه بنشیند، کوشیده است با حذف عاصر نامطلوب و غیرضروری داستان آینده روشنی را برای خود رقم بزند. فی المثل در داستان شخصیت نخست، بنا به عللی یک نفر را در آب خفه می کند و در نتیجه خود را قاتل می داند، اما در فیلم شخصیت نخست کسی را خفه نمی کند، بلکه مقتول خودش به واسطه گلوله ای که به او اصابت کرده دار فانی را وداع گفته به طرز اسلوموشن و شاعرانه ای دارفانی را وداع می گوید. بدین ترتیب در فیلم واقعاً کسی قاتل نیست و هرکس وظیفه خود را به درستی انجام داده است. بازی بازیگران نیز از دیگر امتیازات این فیلم غیرحساسیت برانگیز است. علی الخصوص بازی پرویز پرستویی که بدون اینکه یادآور شخصیتهای فیلمهای آژانس شیشه ای و موج مرده باشد، به اندازه تمام طول بازیگری اش گریه می کند. همچنین بازی رضا کیانیان در نقشی پرتحرک که هیچکس دیگر نمی توانست بجای او از پس بازی در این نقش برآید. با همه این احوالات حق این اقتباس باشکوه خورده شد و داوران نامرد و باندباز جشنواره فجر به این فیلم جایزه ندادند که به زمین گرم خواهند خورد انشاالله
![]()
![]()
![]()
![]()
ازدواج اینترنتی
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah2007 آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل* عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم ADSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!
حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!
حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
![]()
![]()
![]()
![]()
:: داستان
آقای خسیسی وقتی می خواست دستمالش را از جیب در آورد یک جفت دندان عاریه هم از جیبش به زمین افتاد . دوستش از او پرسید : این دندانهای عاریه در جیب تو چه میکند ؟ برای چه آنها را در دهانت نمی گذاری ؟ مرد خسیس جواب داد : اینها مال زنم است . از ترس اینکه مبادا در غیبت من هوس چیز خوردن به سرش بزند ، هر روز دندانهایش را برداشته نزد خود نگاه می دارم!!!!!!
پزشک پس از معاینه خانم گفت : شما باید در زندگی خود تغیراتی بدهید تا حالتان خوب شود . خانم گفت : آقای دکتر ، من در دو سال اخیر سه اتومبیل ، پنج خانه ، ده سلمانی و چهار شوهر را تغییر داده ام . آیا به نظر شما باز هم باید در زندگی تغییری بدهم ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
ایرانی ها در اون دنیا!
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من مدتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن!
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...الا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!
![]()
![]()
![]()
:: دو برادر
دو تا برادر آخر شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش آخونده محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. آخونده ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميرسه، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، آخونده ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار آخونده همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر آخونده شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره ، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
مادر زن جواد آقا مرده بود . پس از برگزاری مراسم ختم و هفته ، زن که اندکی آرام گرفته بود به شوهرش گفت : خوب ، حالا به عقیده تو برای روی قبر مادرم چه جور سنگی انتخاب کنیم ؟
جواد آقا جواب داد : نوع سنگش مهم نیست . فقط باید تا می توانیم سنگ سنگین تری روی قبرش بگذاریم .
تازه داماد ضمن صحبت راجع به زناشوئی خود گفت : این ازدواج باعث خوشبختی دو نفر گردید . رفیقش گفت : لابد مقصودتان خوشبختی شما و زنتان است .
تازه داماد گفت : نه ، منظورم پدر زن و مادر زنم است .
![]()
![]()
![]()
![]()
:: بینی
زن و شوهری ، رییس اداره ای را که آقا در آن کار می کرد ، مهمان کرده بودند . اما هر دو سخت نگران بودند . زیرا آقای رییس بینی گنده خنده آوری داشت و شکی نبود که اگر دختر کوچولوی انها بینی او را می دید ، متلکی بارش می کرد و باعث شرمساری می شد.
ناچار دختر را از همان اول شب ، توی اتاق دیگری حبس کردند . اما بد بختی این بود که رییس بچه ها را خیلی دوست داشت و تا وارد سالن پذیرایی شد ، گفت : (( ممکن است این دختر کوچولو یتان را به من معرفی کنید
مادر بد بخت ، دختر را ناچار پیش مهمان آورد و خیلی هم سفارش کرد که از بینی آقای رییس حرفی نزند .
دختر روی زانوان آقای رییس نشسته بود و هی حرف می زد و مادر بیچاره هر لحظه منتظر بود که نکند دختر کوچولو از بینی آقای رییس هم حرفی بزند و خیط کند . اما دخترک تا آخر شب ،از همه چیز حرف زد جز بینی آقای رییس .
بالاخره ، مادر، دختر را به اتاق خوابش برد و نفس راحتی کشید و پیش مهمان بر گشت و لیوان نوشابه آقای رییس را بر داشت و از روی خوشحالی و دست پاچگی گفت :
اجازه می دهید که کمی یخ توی بینی تان بریزم؟!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
از خانمی پرسیدند : شنیده ام پسر و دخترت هر دو ازدواج کرده اند آیا از زندگی خود راضی هستند ؟ خانم جواب داد : دخترم زندگی خوشی پیدا کرده که من همیشه برایش آرزو می کردم . ابدا دست به سیاه و سفید نمی زند . صبحانه را در رختخواب می خورد . بعد اظهرها هم دو سه ساعتی می خوابد . عصر با دوستانش به گردش می رود و شب هم با تفریحاتی مثل سینما و تلویزیون سر خود را گرم می کند . یقین دارم که دامادم هم با داشتن چنین همسری سعادتمند است !!
- وضع پسرت چطور است ؟
- اوه اوه !!! خدا نصیب نکند ! بلا بدور ، یک زن تنبل و و وارفته ای دارد که انگار خانه شوهر را با تنبل خانه اشتباه گرفته است . دست به سیاه سفید که نمی زند . اصرار دارد که صبحانه را در رختخواب بخورد . تا ظهر دهن دره می کند . بعد اظهر ها باز تا غروب خبر مرگش کپیده ! عصر هم از خانه بیرون می رود و تا نصفه شب مشغول گردش است . با وجود این زن ، پسرم بدبخت است!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن!!
تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه!!!
بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن!!
داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه!!
میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه!
سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!
سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی!!
رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!!
داری با دختری چت می کنی دختره وب و ویس داده یک دفعه خانمت می یاد بالا سرت!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
اولين بار که ناسا فضانوردان خود رابه فضا فرستاد متوجه شد خودکارها درجايي که جاذبه صفر دارد نمي نويسند
براي مبارزه با اين مشکل دانشمندان ناسا يک دهه وقت صرف کردنند وبعد از خرج شدن 12ميليارد دلار توانستند خودکاري بسازند که در جاذبه صفر در زير آب و بر تمام سطوح بجز شيشه مينوشت و جوهرش در منهاي 300 درجه سانتي گرادهم يخ نميزد.اما روسها در اين ميان راه حل بهتري پيدا کردند:
از همان ابتدا با مداد مي نوشتند !!!!!!
من موندم این امریکا چه جوری پیشرفت کرده؟! نظر یادتون نره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:: حمام
این هم یه طنز با حال راجع به حمام رفتن دخترها و پسر هااگه خوشتون اومد نظر و حمایتتون رو دریغ نکنید![]()
![]()
يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو به همون ترتیب ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي برید
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت 9 شب بالاخره تموم شد!!!!!
يك پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ هی قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱0 بعد از ظهر اه چقدر طول میکشه این حموم رفتن!!
با تشکر از بهار و وبلاگ قشنگش کویر یخ
:: توهم زایی
توهم زایی در مورد.... !!
روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود .
بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده !
يه آه از ته دل کشيد .
بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره .
بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود.
بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود !!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد .
بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست .
اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود .
بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره .
سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام .
بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم .
بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت .
بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود .
بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ..
ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود .
بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده !
بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد !
بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه مبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش !
نکات مهم:
1ـ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد !!
2ـ آدم منگل هم دل داره !!
3-سوال هوش هفته: اين دختره چه جوري
اين همه چيز رو بعداً فهميد !؟؟
این مطلب رو بخاطر ماه رمضون گذاشتم!!!!!!!!
نظر و حمایت یادتون نره![]()
مناجات مدرن خواجه عبد الله انصاری
اي خدا hard دلم format نما
از فريب ناکسان راحت نما
جمله ويروسند مردمان دون
استغيرالله مما يفترون
فايل عشقت را کپي کن در دلم
deltree کن شاخه هاي باطلم
jumper روح خلائق set نما
گام هاشان در رهت ثابت نما
گر ز انفاست دلي scan شود
از شرور ديد و دذ ايمن شود
بهر روي زرد سيمين تن فرست
بهر دمهاي پر آستر fan فرست
اي خدا file عذابت run مکن
با ضعيفان هيچ جز احسان مکن
از همان صبحي که اول گل دميد
بي نياز از cod خدايش آفريد
کارگاه آفرينش cod نداشت
ram نبود و mouse آن همpad نداشت
عشق گل حق در دل بلبل نهاد
بر شقايق داغ چون lable نهاد
system عشقش بري از هرerror
گوهر مهرش در سينه همچو دُر
عشق نرم افزار راه انداز ماست
عشق password و وصال کبرياست
خالي از عشق و محبت دل مباد
بي صفا چون عاصي intel مباد
بهتر آن باشد سرودن ول کنم
زين تن خاکي دَمي dos shell کنم
![]()
![]()
![]()
:: عقیده
دو خانم با هم صحبت می کردند . اولی گفت : قدیمی ها عقیده داشتند که زن های آبستن پیش از وضع حمل به هر چه زیاد نگاه کنند بچه شان هم شبیه آن خواهد شد . این عقیده درستی بود چون ما در من هم قبل از این که مرا بزاید مرتب با یک طوطی ور می رفت . در نتیجه دماغ من مثل منقار طوطی شده .
دومی گفت : نه خانم اشتباه می کنی . این درست نیست چون مادر من هم پیش از به دنیا آوردن من به صفحه گرامافونی که خراب بود و سوزن رویش گیر می کرد گوش می داد . در صورتی که وضع من کاملا طبیعی است ... کاملا طبیعی است ... کاملا طبیعی است ...کاملا طبیعی است !!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
:: خواستگاری
جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
بقیه رو تو ادامه مطلب بخون؟!![]()
:: فرهنگ لغات
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود![]()
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد![]()
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد![]()
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند![]()
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را![]()
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند![]()
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند![]()
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد![]()
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
برای دیدن باقیش رو ادامه مطلب کلیک کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
1.هنرپيشه معروف سينما: محمدرضا......
الف:گلزار ب:علف زار ج:دشت د:گندمزار
2.هنرپيشه اسبق زير آسمان شهر: رضا......
الف:ماكسيما ب:فولكس ج:خاور10تن د:ژيان
3.بازيگر نقش اول سريال سفر سبز:
الف:پارسا پيروزفر ب:فارسا فيروزفر ج:پارسا پيروزپر د:پارسا فيوز پر
4.اسم آخرين كاست عرشيا:
الف:ديوونه ب:خل و چل ج:عجوج مجوج د:منگل
5.سبك خوانندگي خشايار اعتمادي:
الف:پاپ ب:اسقف ج:راهبه د:آبگوشتي
6.نام يك تيم انگليسي:
الف:ميدلز برو ب:ميدلز بيا ج:ميدلز بودي حالا د:ميدلز برو گمشو
7.دروازه بان معروف انگليسي:
الف:ديويد سيمن ب:ديويد سي گرم ج:سي مثقال د:ديويد سي تن
8.در بيت زير چه صنعتي بكار رفته: ((بيوفايي،بيوفايي،دل من از غصه داغون شده))
الف:ايهام ب:صنعت نفت ج:پتروشيمي د:شموشك نوشهر
9.يكي از وسايل اصلي در ساختمان عينيك و ديگر وسايل اپتيكي:
الف:عدسي ب:لوبيا با پياز ج:كاچي د:فرني
10.دانشمندي كه بين بار الكتريكي و جرم الكترون ها و سرعت آنها رابطه اي نوشت:
الف:تامسون ب:بم ج:واشنگتن د:قوچان
11.نام ديگر اسيد فرميك:
الف:جوهر مورچه ب:غیرت مورچه ج:همت مورچه د:ایول مورچه
12.گازي كه در قديم در يخچالها بكار مي رفت:
الف:فرئون ب:ابرهه ج:نمرود د:فتحعليشاه
13.عناصر رديف آخر جدول تناوبي را گازهاي...... ناميده اند:
الف:نجيب ب:بي بخار ج:قزبيط يا قضبيط(و قس) د:گلابي
14. بازیکن سالهای دور منچستر یونایتد:
الف)اندی کول ب)اندی پشت بازو ج)اندی مرسی هیکل د)اندی خشکلا باید برقصن
15.سخت ترين سوال کنکور86: اين سخن از کيست؟ اسراييل لکه ننگ بشريت است و بايد از روي زمين محو شود.
الف)کرم محو کننده ببک ب)پودر لکه بر انزيم دار تاژ ج)محمود لکه بر د)محمود احمدي نژاد
سوال تشریحی
هرکی جواب بده جایزه میگیره!!
1.این که میگن گاو حسن نه شیر داره نه پستون پس چطوری شیرشو بردن هندستون؟؟!!!!!
ارسال شده توسط بهار اینم لینکش
![]()
![]()
![]()
![]()
احمدي نژاد وعده داد که بزودي مردم خبرهاي خوش فضائي خواهند شنيد. وي با اين اظهار نظر بسرعت ملقب به "محمود ناسا" شده و اعلام کرد "ما بايد ماهواره ايراني را به فضا پرتاب کنيم." آگاهان پيش بيني مي کنند که خبرهاي خوش فضائي زير را بزودي و در آينده نزديک خواهيم شنيد.
اجراي طرح امنيت اجتماعي در مريخ: همزمان با آغاز سال 1387 سردار رادان اعلام کرد بزودي سطح کره مريخ را از لوث وجود عناصر فاسد و مفسد پاک خواهد کرد. وي که در مراسم پرتاب هفت موشک فضاپيماي "قمر بني هاشم سه" حضور يافته بود، از نيروهاي انتظامي که عازم کره مريخ هستند، خواست که در مقابل ساکنان احتمالا بدحجاب مريخ با شدت هجمه نموده و کليه عناصر فاسد را دستگير کرده و به اشد مجازات برسانند. وي گفت: اين پيشرفت بزرگ علمي را به ملت شهيد پرور و باحجاب ايران تبريک مي گوئيم. وي در پاسخ به سووال خبرنگاران که اگر در کره مريخ موجود زنده نبود، با چه کساني برخورد خواهد شد، گفت: به تعداد کافي بدحجاب از همين جا با خودمان مي بريم.
طرح جداسازي منظومه شمسي: فناجا( فضانوردي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي) اعلام کرد که در پي اجراي احکام الهي، اسامي سيارات معلوم الحال منظومه شمسي تغيير نموده و از اين پس کليه مطبوعات و بخش فيزيک دانشگاههاي مختلف بايد اين اسامي را استعمال نمايند: نام سياره «صفر قلي» به جاي سياره غيراسلامي اورانوس نام سياره «غضنفر» به جاي سياره غير اسلامي نپتون نام سياره «قمرخانوم» به جاي سياره غيراسلامي زهره( ناهيد اسبق) نام سياره «کاسب» به جاي سياره مساله دار و نامشروع و غيراسلامي مشتري نام سياره «گردعلي» به جاي سياره غيراسلامي پلوتون نام سياره «ميثم» به جاي سياره غيراسلامي و مشکوک مريخ نام سياره «زهرمار» به جاي سياره غيراسلامي زحل نام سياره « تير» مورد تائيد است و از کاربرد نام ديگر آن عطارد خودداري شود. همچنين نيروي انتظامي موظف شد در صورت يافتن موجودات زنده در اين کرات انواع ماده و نر آنها را جداسازي نموده و برادران را در کرات مستقل از خواهران مستقر نمايد.
طرح ماهواره پرس تي وي جهاني: صوسناجا( صدا و سيماي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي) اعلام کرد که با توجه به قابليت هاي کره ميثم( مريخ سابق) دفاتر صدا و سيما و مرکز پخش جهاني پرس تي وي براي پخش بين المللي خطبه هاي نمازجمعه تهران، پخش راديو شعار براي شبکه 24 ساعته اي که هر روز شعار عليه استکبار جهاني بدهد، پخش صدا و تصوير احمدي نژاد بصورت پارازيت روي همه شبکه هاي تلويزيوني جهان، بزودي اجرا مي شود.
طرح مانور يا قمر بني هاشم: سازمان فضايي سپاه پاسداران و بسيج اعلام کردند که بزودي مانور "يا قمر بني هاشم" در سراسر منظومه شمسي اجرا مي شود. هدف اين طرح يافتن دشمن فرضي در اين منظومه و نابودي آن است. سپاه اعلام کرد در صورت نبودن موجود فرضي در اين منظومه از دشمن واقعي در اين مانور استفاده شده و دشمنان واقعي بطور تصادفي از ميان مردم انتخاب شده و براي مانور به منظومه شمسي حمل و در آنجا بشدت با آنان برخورد مي شود.
طرح اعتکاف در قمرخانوم( زهره سابق): سازمان بسيج دانشجويي اعلام کرد که با همکاري وزارت علوم و سازمان فضائي کشور، بزودي طرح اعتکاف در سياره قمرخانوم ( زهره سابق) اجرا مي شود. اين سازمان گفت: چون روي کره زمين موجود زنده وجود دارد، طرح اعتکاف موفق نيست و از اين پس طرح اعتکاف با استفاده از وانت بارهاي فضايي براي حمل و نقل برادران و خواهران معتکف در کره قمرخانوم اجرا مي گردد!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
شهرداری تبریزطی اعلامیه ای ازتمام مردم آن شهروروستاهای اطراف خواسته بود هرحرفی به خدادارند طی نامه ای بنویسند وبه شهرداری بفرستند تاتمام آنها با سفینه ای به آسمان فرستاده شود.درزیر قسمتهایی ازاین پیامهای کوتاه رامیخوانید:
-خدایا خواهشا زودتر ظهورکن ومارااز دست این کل ممد نجات بده.بسکه هرشب خروپف میکند تا۱۰ تا خانه آنطرفتر نمیتوانیم بخوابیم.
-شهرداری منطقه۹ به تعهدات خودش عمل نمیکند.چاله های کوچه خیابان روز به روز بیشتر میشود.ازخدا تقاضای رسیدگی داریم.
-تازگیها روی دماغم دمل چرکی در آمده است.به دکترمراجعه کردم واومرا شخصاتنقیه کرد متاسفانه خوب نشدم.چکارکنم؟
-میرآب ده بالا ازبعضیها پول میگیرد وآب بیشتری به زمینشان میدهد.شکایت کردیم جواب نداد.به کجا مراجعه کنیم؟
-خدایا کاری بکن گاوم دوقلو بزاد.اگراینکاررابکنی قول میدهم تازایید هردو را همانجا سرببرم وبه همه ده غذا بدهم.
-خدالعنت کند یزید راکه شماراکشت.من نمیدانستم.وقتی فهمیدم خیلی گریه کردم.
-مرگ بر آمریکا.مرگ بر اسراییل.وای اگر خدا حکم جهادم دهد.ارتش دنیا نتواندکه جوابم دهد.(ازطرف بسیجیان مسجد ترکهای مقیم تبریز)
يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل.
يكي تو عاقلي يكي بوش وگ.
يكي تو خوبي يكي روباه مكار .
يكي تو نازي يكي كلاه قرمزي .
يكي تو پول نداري يكي اسكروچ.
يكي تو كاردرستي يكي دالتونها.
يكي تو خوش اندامي يكي گالوني.
يكي تو خوش مرامي يكي فرانچي.
يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي.
يكي تو خوش تيپي يكي آقاي آلوده .
يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو .
يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون.
يكي تو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي.
يكي تو خوب حرف ميزني يكي نمكي.
يكي تو خجالتي هستي و يكي ام من .
يكي ما دو تا با هم خوبيم، يكي تام و جري.
يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آن شرلي.
يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو.
يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه.
يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زيزيگولو.
يكي تو بيكاري يكي نفر بعدي كه بياد اينو بخونه !!!
نارحت که نشدی؟![]()
:: فرزاد حسنی
گويند در شبي باراني به دنيا آمد،هنگامي كه او را به مادر نشان دادند، مادر جيغي كشيد و از هوش رفت، پرستاران معتقدند اين مادر حق داشت، چون تمام صورت اين بچه با ابروهاي پرپشتش پوشيده شده بود و زبانش آنقدر دراز بود كه چند بار دور گردنش پيچيده شده بود و خفه نشدنش از اين بابت نيز خود معجزه اي ديگر بود!
پدرش او را فرزاد نام گذاشت، او بعدها درس خواند و ترانه سرا شد …

در يك شب باراني كوله پشتي اش را برداشت و رفت تا پله هاي ترقي را دوتا يكي طي كند، ابروهايش را برداشت و مجري شد، زبانش را هم عمل كرد، اما فقط كمي كوتاه شد اما در عوض دچار عارضه اي از اين جراحي شد كه همانا در آمدن خار بر زبانش بود، خاري كه گهگاه بر چشم و چال اطرافيانش فرو مي رفت.
در شبي نيمه باراني به ناگاه زمان و مكان را فراموش كرد و حرف هايي زد ...
حسين مظفر بر تنبيه فرزاد حسني اصرار دارد، آقاي مظفر در حال حاضر رئيس شوراي نظارت بر صدا و سيما است، البته جالب است بدانيد روزگاري ايشان وزير خاتمي بوده اند!!
يك گفتگوي بسيار چالشي غير مرتبط با متن فوق، توسط يك مجري غير جنجالي و خيلي خوب!
- سلام آقاي مهمان برنامه، من نوكر شما هستم، شما روي دوتا تخم چشماي من جا داريد، بفرماييد.
-- خواهش مي كنم.
- امروز قصد داريم يك برنامه چالشي با شما داشته باشيم، لطفا بگيد دوست داريد من از شما چه سؤالي بپرسم؟
-- از من بپرس كه چه غذايي دوست دارم بخورم؟
- احسنت و باريكلا! عجب سؤالي! قربان شما بروم، شما چه غذايي دوست داريد ميل كنيد؟
-- سبزي پلو با ماهي!
- احسنت به اين حسن سليقه!
-- من ديگه بايد برم.
- (مجري تا كمر خم مي شود و به مهمان احترام مي گذارد): خواهش مي كنم، بفرمايين، مزاحم وقت با ارزش شما نمي شم؛ گفتگوي ما همين جا تمام شد!

به تيم دوم كره باختيم، به تيمي كه در مرحله بعدي به تيمي باخت كه چند ماه پيش تيم دوممان آنها را برده بود!
شكر خدا چيزي كه در امر ورزش زياد داريم كارشناس است، اما كارشناسان ما نيز به نوبه خودشان از علي كريمي، عنايتي و مخصوصا خطيبي به خاطر حضوري موثر در تيم ملي كه يادآور بازي هاي درخشان علي دايي در جام جهاني 2006 آلمان بود تشكر مي كنند!
آقاي قلعه نوعي هم فرمودند:«اين بهترين بازي تاريخ فوتبال ايران مقابل كره جنوبي بود.»، آگاهان معتقدند قلعه نوعي بر اثر شوك ناشي از حذف تيم ملي، دچار كمي اختلال حواس شده است، زيرا همگان لااقل خاطره شيرين برد 6 بر 2 ايران مقابل كره را به ياد دارند، در مجلات علمي خوانده بوديم حافظه بلند مدت ماهي قرمز تنها سه ثانيه است اما ديگر نمي دانستيم برخي روي ماهي قرمز را هم سفيد كرده اند!
راستي اخيرا شايعه اي شنيديم، كه راست و دروغش را نمي دانيم، لطفا اگر كسي خبري در اين مورد دارد، ما را هم در جريان بگذارد، و اما خبر:
«غلامحسين الهام با حفظ سمت، سرمربي تيم ملي ايران مي شود.»
مادر زن اسلحه ای است انفرادی که با عیال حمل میشود و با مهمات دروغ همسایگان مسلح شده و با زخمی کردن داماد بیچاره خنک می شود!
ای اسلحه بدون عقب نشینی بوده و شرایط جوی در ان اثر ندارد.مادر زن گاهی تک تیر و گاهی رگبار شلیک می کند!
طول مادر زن بدون سر نیزه دو متر می باشد، تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون فحش و ناسزا بوده و برد موثر ان انتقال داماد به بیمارستان، و برد نهایی ان انتقال داماد به گورستان می باشد!
:: دختر ازاری
اگه میخوای یه دختر رو اذیت کنی و حلش رو حسابی بگیری کافی متن زیر رو با دقت بخونی؟؟!!!!!!!![]()
۱-تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد
۲-پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق.
۳-توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد.
۴-توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد.
5.توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد
6. توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد
7. اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود
۸-اشتباهات لغوي دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد.
۹-تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد.
10. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون
۱۱-روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد.
12. اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد
۱۳-تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش.
۱۴-چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد
۱۵-به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده.
۱۶-شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه.
۱۷-زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده.
18.از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه
19. توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روزپيش داشتيد تعريف کنيد
20. توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد
۲۱-توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه).
![]()
![]()
![]()
![]()
صد بار براي همه ما sms شده كه "دوست داري يه خر بوست كنه، يا يه بوس خرت كنه؟!". البته بوسيدن و مهمتر از آن بوسيده شدن(!) از اهم امور است، اما خود اين عمليات خطير، پستي بلندي ها و درگيري ها و مسايل و مشكلات و هزينه هايي(!) در پي دارد كه نگو و نپرس!. در هر حال گاهي اين بوسيدن، جوگير ميشود. گاهي هم دردسر مي شود، و گاهي هم نمي شود (فبها!). اما گاهي:
گاهي خطرناك هست (شتتتررررق!)
گاهي اصلاً دلت نمي خواهد (ايييييي!!)
گاهي قدت نمي رسد!
گاهي قدش نمي رسد!
گاهي هردو هم قد هستيم، ولي دماغش نمي گذارد!
گاهي گران است
گاهي به جون خودم نمي صرفه، انگار نرخ بازار دستت نيست ها!
گاهي مگر خودت خواهر و مادر نداري!
گاهي آه اي عشق آتشين و ايضاً آسماني و مهتابي من، زودباش تا كسي نيومده!
گاهي تاريك بود ببخشيد به خدا نديدم! (مثلاً، و مثلاً باور مي كند و خواهش مي كند و سرخ مي شود و كيف مي كند!)
گاهي چراغ سبز هست!
گاهي چراغ چند سال هست كه قرمز مانده!
گاهي پيف پيف!
گاهي ما خيلي اروپايي هستيم
گاهي مگه ما اروپايي نبوديم؟ عروسي چيه؟ به من چه كه داداشت بدن سازه؟!!
گاهي از دور با دست
گاهي از همان دور با لنگه كفش!
گاهي موقع خواب
گاهي با !sms
گاهي پول sms ووي ووي ووي!
گاهي كثافت ايكبيري عوضي (طرفين مي لبخندند!)
گاهي تلويزيون (آآآآآه اگر...شانس كه نداريم!)
گاهي خاك تو سر بي عرضه اش، اصلاً تو باغ نيست...!
گاهي رئيس جون قربونت برم!
گاهي مستخدم جون قربون تو هم برم!
گاهي قراره فردا مريض بشم، مامان اينا مي رن شمال!
و گاهي وقتي داري مي بوسي، چيزي كه خيلي مهمتر از بوسيدن و خر كردن و خر نشدن هست، اينه كه داري كجا رو مي بوسي!
ماجراهای ملا
اگر یک نفر نیمه شب چت کند
درد سرهای یک خانم روسی که زبان انگلیسی نمیدانست!
اس ام اس عاشقانه
کاریکلماتور
اس ام اس
روشهای شکار شوهر توسط دخترها!
اسکناس مچاله !
پیامک عید فطر
از تعطیلات تابستانی شدیداً لذت ببرید!!
خساست
خروس هاي عجيب
آی دانشمند!
هیزم شکن
اس ام اس
۩۩ ويژگي پسرهاي ايراني ۩۩
اس ام اس سركاري
اس ام اس مخصوص روز مادر
وای وای وای کاندیدای من کوش؟!
انتقادپذیری را توصیف كنید!!!
اس ام اس انتخاتی
